خرید بک لینک

خواب دیدم رو ایوون خونه قدیمی نشسته ام غمگین و ناراحت ، بابام از دور داشت میومد جوون و خوشحال ، اومد بدون هیچ حرفی بغلم کرد اروم شده بودم دوست نداشتم این بغل تموم بشه میخندیدم و میخندید ، بیدار شدم اتاقم بوی بابامو میداد امنیتم وصف نشدنی بود کاش بیدار نمیشدم.

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۰۹ساعت 19:46  توسط قووم |

برچسب: نویسنده: نیما صادقی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 9:54

صفحه بندی